خرید بک لینک

دوستام دارن ازم دور میشن...

اگه میخوان دور بشن منم دور میشم... تنهایی بهتر از این مدلی بودنه...

برچسب: نویسنده: پارسا مهدوی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:37

چِمه چِمه چِمه چِمه چِمهنمیدونم چِمهحالم بده سردرگمم و تنهااونم سرما خورده و جوری بی جوصله اس انگار وجود خارجی ندارم براشفردا دیگه میشه یه هفته که ندیدمش... برای ما که هفته قبل از شنبه تا جمعه فقط دو

برچسب: نویسنده: پارسا مهدوی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:37

ما آدما خیلی به حرفایی که میزنیم بی توجهیم...کیمی خیلی داره قلبمو می شکنه...

این همون آدمیه که وقتی میخواستم برم با این ادم اول از همه تونستم بهش بگم و گفت کارم درسته...

الان جوری حرف میزنه و نگام میکنه که قلبم بدجوری ترک میخوره... جالبه

باید سعی کنم هیچ وقت با کسی از این کارا نکنم...

برچسب: نویسنده: پارسا مهدوی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:37

از اینکه همیشه حالم بده خسته شدم...

اینکه کلی کار نکرده دارم هم همین طور...

فک کنم من وقتی خوشحالم که کار کنم... فعال باشم... هیچ کسی نمیتونه خوشحالی واقعی رو بم به ارمغان بیاره غیر از خودم...

مثلا اون روز که خودم تنهایی رفتم قدم بزنم کلی کیف داشت برام و کلی حس خوب...

وقتی خودم از خودم راضیم همه چی اوکیه و وقتی نیستم نیست...

از این به بعد میخوام روزانه وبلاگ بنویسم...توی کاغذ نوشتن ترس داره که کسی بخونتشون...

برچسب: نویسنده: پارسا مهدوی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:37

امروز حالمخوبه...

از دیروز خوبم...

شرایط تغییری نکرده... یه تکونی به خودم و دیدم دادم...

سایت رنگی رنگی چک می کنم... کتاب میخونم.... کارام رو انجام میدم و مربوط می باشم...

در نتیجه حالم خوبه...

اامروز خیلی ذهنم درگیر خودم و خودآگاهیم شد... اینکه من صرفا پقتی فعالم یا کسی کنارمه شادم و اعتماد به نفس دارم و این خوب نیست... نباید شادی من صرفا به نقشا و وظایفم متکی باشه...

برچسب: نویسنده: پارسا مهدوی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:37

چقد اینچند وقت وبلاگم فقط شده ناله

برچسب: نویسنده: پارسا مهدوی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:37

حالش خوب نبود سرماخورده بود بعد تو طول این مدت نه زنگی میزد نه پیام میداد وقتی هم من پیام نمیدادم سین میداد خیلی بعد جواب میداد

منم بهش گفتم هر وقت خودش خواست و حالش خوب بود پیام بده... فک کنم کار بدی کردم نه؟

برچسب: نویسنده: پارسا مهدوی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:37

صبح یه بارون خیلی شدید اومد...

نگرانش شدم آخه دفعه قبل رفته بود تو بارون پیاده روی ... بش پیام دادم: نری زیر بارون...

جواب نداد...

اعصابم از دست خودم خرده... نباید هی بش پیام بدم... انگار نه انگار خودم بهش گفتم بت پیام نمیدم هر وقت خودت خواستی پیام بده...

برچسب: نویسنده: پارسا مهدوی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:37

نباید دلم برای کسی که رفته تنگ شه، نباید!

ولی دلم برا خله تنگ شده... و این عذاب آوره...

نمیخوام انکارش کنم... انکار کردنش باعث میشه تا آخر عمر تو ناخودآگاهم داشته باشم و من این رو نمیخوام!

برچسب: نویسنده: پارسا مهدوی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:37

صفحه بندی